عشق الهـــــــــــــــــــی........
مژده ای منتظران ماه خدا امده است ماه شبهای مناجات و دعا امده است ماه پر مغفرت و رحمت و برکت امده ماه زیبای عنایات خدا امده است ماه دلدادگی بنده به معبود رسید بر سر سفره شاهانه گدا امده است ایکه دل خسته به وسواس شیاطین هستی دل قوی دار بشارت زصبا امده است رفت بی عفتی و هرزگی و بدبختی ای گنه پیشه بیا ماه حیا امده است ای به دام گنه افتاده رهیدن سر کن ماه پرواز بسوی شهدا امده است دل بیمار بیا مژده طبیب امده است دردمندانه بیا اذن شفا امده است حضرت دوست در این ماه تماشا دارد یار در جلوه سر کوی وفا امده است ان سفر کرده که سالیست از او بی خبریم بهر شادی دل اهل بکا امده است امده ماه خدا وقسم تنها نیست هم رهش منتقم ال عبا امده است الهی العفو خدایا از همه تقصیراتم بگذر ديشب چك عشق تو را به بانك محبت بردم باز هم حسابت خالي بود اين بار چك را اجرا گزاشتم تا حكم قلبت را بگيرم... ...!زخمها و دردهای آدم سرمایه است هر کسی نمیتونه به این جایی که تو رسیدی برسه...! پس سرمایه ات رو با کسی قسمت نکن...! داد نکش بی رحم حوادث زمانه حراراتت داد.. گداخته شدی ، ذوب شدی، سرد شدی ولی هر بار آب دیده تر شدی. تا الان که بصورت پولاد در اومدی. همسفر!
زندگی چیزی نیست که لب باغچه عادت از یاد من و برود زندگی تجربه شب پره در تاریکی ست زندگی حس قشنگی ست که یک مرغ مهاجر دارد...
يك شب مجنون نمازش را شكست با وضو در
كوچه ي ليلا نشست عشق آن شب مست مستش كرده بود فارغ از جام
الستش كرده بود بوسه اي زد بر لب درگاه
او پرز ليلا شد دل پر آه او گفت يا رب از چه خوارم كرده اي بر
صليب عشق دارم كرده اي جام ليلا را به دستم داده اي
واندر اين بازيشكستم داده اي نشتر عشقش به جانم مي زني دردم از
ليلاست آنم ميزني خسته ام زين عشق دل خونم نكن من كه
مجنونم تو مجنونم نكن مرد اين بازيچه ديگر نيستم
اين تو و ليلاي تو من نيستم گفت اي ديوانه ليلايت منم
در رگ پيدا و پنهانت منم سالها با جور ليلا ساختي
من كنارت بودم و نشناختي عشق ليلا در دلت انداختم
صد قمار عشق يكجا باختم كردمت آواره ي صحرا
نشد گفتم عاقل مي شوي اما نشد سوختم در حسرت يك يا ربت غير
ليلابر نيامد از لبت سالها او را صدا كردي ولي
ديدم امشب با مني گفتم بلي مطمئن بودم به من سر مي زني به حريم
خانه ام سر مي زني حال
اين ليلا كه خوارت كرده بود درس عشقش بي قرارت
كرده بود مرد
راهش باش تا شاهت كنم صد چو ليلا كشته در راهت
كنم سلام به همه اونایی که ابه این کلبه کوچیکو مامانی سر میزنن و هرزگاهی یه نظر هم میدن یا اصا نمیدن سلام به همه اونایی که تو این دنیا کوچیک اول امیدم به خداستو بعدش به اونا سلام به اونایی که زندگیم بهشون وابستس سلام به اونایی که تو زندگیم نقشهای بزرگی رو بازی کردن سلام به اونایی که بهم امید فهموندن سلام به اونایی که بهم امید دادن و سلام به اونایی که ...به اونایی که به خاطرم رنجها کشیدن از همتون معذزت میخوام مممنون از صبرتون امروز یه تصمیمایی گرفتیم (من و دوستم)که کارای بزرگی رو رقم بزنیم فقط و فقط به خاطر خودمون استارت این کارم روز تولد حضرت محمد (ص) میخوره.میخوایم با توکل به خدا همه چیزو جدی بگیریم.واسه هر ثانیه از وقتمون برنامه بریزیم که هدر نرن...کار به نظر سنگینی میاد اما خوب تا ایمان قلبی هست حجم کاری مساوی است با 0 فقط از همتون عاجزانه خواهشمندم دعامون کنید اخه میدونید چیه تا الان خیلی بی برنامه بودیم تو همه چی اما حالا فهمیدیم چه فرصتهایی رو از دست دادیم افسوس.... و حالا فهمیدیم افسوس خوردن و گفتن هیچ فایده ای نداره جز موج منفی.... حالا میخوایم استارت یه برنامه ریزی فوق العاده پیچیده رو با کمک و لطف خدا شروع کنیم.... از خدا میخوام که هر لحظه همونطور که تو زندگیم همیشه با هام بوده حالاهم با هام باشه... از شما هم میخوام که از دعای خیرتون مارو بی نصیب نذارین.... دوستون دارم یا حق سلام به همه دوس جونای خوب خودم دیروز داشت بارون میومد منم داشتم قدم میزدم اخه واقعا این کار برام لذت بخشه...... در حین قدم زدن فکر میکردم چرا قطرات بارون میان این پایین... هدفشون چیه.....اون بالا که خیلی راحت هستن....چجوری میتونن از سرپناشون جدا بشن...چجوری میتونن این دورویو تحمل کنن...؟؟؟؟ این سوالا تو ذهنم چرخ میخورد...که فهمیدم هنوز اینا رابطه دارند...ولی خوب برای رسیدن به هدفشون باید قید خونه و سرپناه و همدم همیشگشون بزنن تا به هدفشون برسن..... خدا واسه همه اینا هدفی داشته....اره همین بود جواب سوالم.... ذوق کرده بودم به این جواب رسیده بودم.... قطره های بارون میان رو زمین بعد از رسیدگی به کارهاشون و عمل کردن به قولشون..... دوباره توسط خورشید میرن به جای اولشون.....برای من خیلی این مسئله جالب بود.... با اینکه 1000 دفعه سر این کلاس اون کلاس بهم گفته بودن اب یه چرخه ای داره که دوباره برمیگرده ولی.... ولی هیچوفت این چرخه رو با زندگی مقایسه نکرده بودم.... و اونو دیروز مقایسه کردم....واقعا خیلی لذت بخشه وقتی یه چیزی رو بخوای موشکافی کنی..... ما ادما یه روزایی میرسه..(البته واسه خودم رسیده)... که باید قید یه چیزایی رو بزنیم.....اما مشکل ما اینه که نمیدونیم با این کار یه راه روشن تری پیش رامون قرار میگیره....وقتی قید یه چیزو میزنی اگه واقعا خواسته باشی کارتو ادامه بدی و امیدوار باشی 100 درصد به اون چیزی که قبلا قیدشو زدی میرسی.... حالا میفهمم (م) چی میگفت....اون اینو درک کرده بود ولی من درک نکرده بودم...که دیروز این موضو رو درکش کردم و خیلی بیشتر امیدوار شدم..... امیدوارم هیشکی گمراه نشه...اگرم شد به خدا پناه ببره ...چون اونه که همه چیزو میدونه و حلال همه کاریه..... من که دیروز بسیار امیدوار شدم...خدایا شکرت که منو هیچوقت تنها نذاشتی.... یا حق
![]()
![]()
تکه سنگ آهن هستی تازیانه روزگار خردت کرد و شکستت و بارها درکوره
پس صبر کن..... ![]()
دوستت دارم
چون تنهاترین مصراع شعر منیღ♥
دوستت دارم چون تنهاترین فکر تنهایی
منیღ♥
دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منیღ♥
دوستت دارم
چون زیباترین رویای خواب منیღ♥
دوستت دارم چون زیباترین خاطرات
منیღ♥
دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی....ღ♥
![]()
![]()
![]()
![]()


![]()
![]()

![]()



![]()

![]()
| Design By : Pars Skin |

